میم الف پنجشنبه 1396/07/13 08:39 ب.ظ نظرات ()

آپلود عکس

ضمن تشکر از این حجم هماهنگی بین گوشی موبایل،لپ تاپ و...که در اوج هماهنگی باهم از کار می افتند و از کار و زندگی می اندازند، بخش دوم موضوع تصمیم گیری رو ادامه میدیم :

آنچه امروز می خواهم از آن صحبت کنم یک مرحله مجزا نیست،یک علامت خطر است، یک مرحله نیست اما همه ی مرحله هاست، سایه می اندازد روی تمام فرآیند تصمیم گیری هامون، اهمیت این مرحله انقدر زیاد است که باید پیش از یادداشت قبلی از آن می گفتم اما جای درست گفتن اش بعد از آن است و همین جا.

می خواهم از مرز بگویم،هرچه بیشتر در زندگی پیش می روم در هر موضوعی بیشتر می فهمم چقدر مرز وجود دارد تا از آن بگذری و این گذشتن از مسیر خارج ات کند، حتما هم توجه بیشتر به مرز ها را در برنامه زندگی ام قرار می دهم و هم حتما تحت موضوع "مرز ها" در این فضا یادداشت خواهم کرد،چون دارم می آموزم که توانایی تشخیص مرز ها و سپس رعایت اون ها جز مهارت های فردی لازم هستند.

فرض کنید دوستی از شما راهنمایی می خواهد،یا اصلا خودتان از کسی راهنمایی می خواهید، نظر او برایتان چه جایگاهی دارد؟

بگذارید بهتر و روشن تر بگویم، فرض کنید کسی از شما مشورت بخواهد و بپرسد کدام شغل را انتخاب کنم؟ کدام رشته را انتخاب کنم؟ کدام کالا را بخرم؟و...

چنین سوالاتی از اساس غلط است، انقدر سریع رفتن سراغ نقطه آخر تصمیم گیری و گذاشتن این مرحله روی دوش دیگری غلط است و این غلط را مشورت اسم می گذاریم...

قبل از بررسی غلط بودن این نوع از مشورت که البته با مشورت نامیدن اش مخالف ام بگذارید دو جنبه از چنین سوالی را مطرح کنم

یک. من فردی هستم که هرچه طرف مقابل بگوید را قبول میکنم و منتظرم یک کلمه از دهن او در بیاید و من بپذیرم، این از قبول داشتن او نیست،از نداشتن توانایی تصمیم گیری در خود من است، وقتی خودم کاری را بلد نباشم از خدایم است دیگری لقمه آماده در دهانم بگذارد...

خب چقدر اشتباه بودن این حالت کاملا مشخص است و بحث سر آن بیهوده...

اما بیایید به جنبه دیگر بپردازیم:

دو. من فردی هستم که دچار ندانستن توانایی سوال پرسیدن ام،یعنی آدمی نیستم که لقمه آماده بخواهم در دهانم بگذارند،اما مشورت گرفتن را بلد نیستم، من هم همان سوال را می پرسم و شخص مقابل جواب می دهد، حتی اگر من آن آدم مطرح شده در شماره یک نباشم دچار همان نتایج اشتباه می شوم، چراکه المان ها و عناصر و متغیر ها و معیارهایی و...(می خواهم برای این مفهوم چندین خط پر کنم از کلمات مترادف ولی مخاطب قطعا نمی خواهد زمان خواند اش را بگذارد روی دو خط پر از تک کلمات هم معنا)که شخص مقابل من برای تحلیل سوال من در ذهن دارد با من قطع به یقین متفاوت است.

قطعا هیچ دو نفری صد درصد، معیار های صد درصد مشابه ندارد...

قطعا و قطعا هیچ کس جز خودتان نمی تواند برای شما تصمیم بگیرد،این تمام چیزی است که می خواهم بگویم و میخواهم دچار اش نشوم و می خواهم اگر کسی از من مشورت گرفت برایش تصمیم نگیرم،

اگر دچار نیستید یادداشت ام را از اینجا به بعد نخوانید، چون آن مرزی که از آن گفتم همین است...

"مرز مشورت گرفتن"

مشورت گرفتن خودش یک فرآیند است...خودش آداب دارد اما بلد نیستیم و مرز باریک مشورت را رد می کنیم و مسیر غلط می شود، به مشورت هایی که داده ایم و مشورت هایی که گرفته ایم فکر کنید...

کدام شغل را انتخاب کنم؟اگر کسی از من بپرسد قطعا بی پاسخ می ماند، من از کجا بدانم تو چه چیزی را انتخاب کنی؟ یک بار دیگر سوال را بخوانیم!

"من" از کجا بدانم "تو" چه چیزی را انتخاب کنی؟

بین من و تو یک جهان فاصله است،یادمان نرود در مشورت گرفتن که اگر مشورت گرفتیم و حتی لقمه آماده نخواستیم، هیچ کسی نمی تواند برای دیگری تصمیم بگیرد...

مرز مشورت گرفتن این جاست،درست همین جا که از سر ناچاری ناشی از بی مهارتی رو می آوریم به آدم ها و یادمان می رود چه کسی باید تصمیم بگیرد؟ یادمان می رود "من" را...

خب،مخاطب خوب و ارزشمند من،آیا گفته های من یعنی اینکه طرف کسی نرویم؟ یعنی اینکه تنها و تنها خودمان تمام مسیر را پیش برویم؟ ابدا و هرگز، نه!

مشورت نگرفتن در تصمیم گیری یک اشتباه بزرگ است، امروز و در این عصر،انقدر پیش از ما آدم بوده و تجربه ها اتفاق افتاده که منجر شوند ما کمترین اشتباه را کنیم، منجر شوند ما آزمون و خطای کمتری کنیم گرچه که این آزمون و خطا در برخی مواقع لازم است برای درک و فهمیدن و بزرگ تر شدن در یک موضوع خاص،چون آدمی هرچقدر در گوشش بخوانند،یک جاهایی درس نمی گیرد که نمی گیرد که نمی گیرد....

اما این مشورت گرفتن آداب دارد،روش دارد، اصلا به شمشیر دو لبه تشبیه اش می کنم که طرف تیز و برنده ای هم دارد...

مشورت گرفتن به شما حجمی از اطلاعات ارایه می دهد،زوایای پنهان را نشان می دهد، چشم جدیدی برای دیدن به شما می دهد و هرگز مشورت برای شما یک گزینه نهایی را تیک نمی زند که فقط همینو و السلام!

مشورت ابزار است که تیک نهایی را خودمان بزنیم.

مشورت گرفتن درست خوب که هست هیچ،لازم است و لازم است و لازم است.

نشانه خرد است اگر تجربیات دیگران چراغ شوند و راه روشن کنند...

حواسمان باشد، هم موقع مشورت گرفتن و هم مشورت دادن از مرز مشورت رد نشویم، این مرز ها که عجیب نازک اند و مثل یک نخ نامرئی سخت دیده می شوند و نگاه و عقل و ذهن و جان بینا می خواهد برای دیدن و رد نشدن...