میم الف پنجشنبه 1396/05/26 11:50 ب.ظ کامنت ()
استاد خوب و عزیزی داشتم که یک بار سر کلاس اش از دانشگاهی گفت که علی رغم نگاهِ متفاوتی(متفاوت لزوما بد نیست) که به واسطه ی جو سیاسی حاکم بر آن( و کدام دانشگاه است که جو سیاسی بر ان حاکم نشده باشد؟) وجود دارد، جوِ آموزشی بسیار پیش برنده ای دارد، ایشون می گفتن خوبیِ این دانشگاه اینه که همه در یک سطح و در سطح بالایی هستن و این بدین خاطر هست که هرکس چیزی رو می اموزه در اختیار سایرین قرار میده و براشون مهمه به آدم های اطراف اشون کمک کنند تا هم سطح هم بشوند.

این تعریف نیست، حداقل به واسطه سختی هایی که برای خودم به همراه دارد برای خودم اصلا تعریف به حساب نمی آید، من از کودکی به واسطه ی نکته ی مهمی که از مادرم آموختم به چیزی معتقد بودم و هستم که زکات علم می گویند، یکی از مواردی که مطمئن و بدون شک می توانم راجع به خودم بگویم این بوده که تمام تلاشم را در این راستا در زندگی کرده ام و آثار بی نظیر اش را دیده ام، این جا نیستم که بگویم چه کرده ام و چه خواهم کرد که همچنان درگیر آن هستم و حتی در راستای هرچه سیستمی تر کردن آن ایده های متفاوتی را هم پیگیری میکنم،اما می خواهم بگویم طبق قولی که به خودم و به خواننده ی محترم و ارزشمند وبلاگم دادم، اینجا از چیزی که به عمل تبدیل نکرده باشم نمی نویسم، که حداقل تمرینی برای زندگی خودم باشد.

امروز 26 مرداد گردهمائی دوستان 
متممی ام بوده و من امکان حضور در این جمع را نداشتم( و چقدر غبطه برانگیز..) اما یادگاری های دوستانم را که در #با_متمم دیدم یک لبخندِ عمیق و واقعی بر جانم نشست...جمله ای که محمدرضاجان با دست خطِ آشنای خودشون برای دوستان نوشته بودن بخش زیادی از دغدغه ی همیشگی زندگی من است...و من در مسیر به عمل رساندن این دغدغه اذیت های کمی نشدم و می دانم بیشتر از این می شود...
اما محمدرضای عزیز، با دیدن این نوشته یک بار دیگر تور ا در جایگاه انسانی دیدم که سالها پیش قدم در مسیر دغدغه من گذاشتی و امروز مصمم ترام...دیدن تو و بودن تو به من یادآور شد، مسیری که در آن هستم، به شیرینی هرچه آگاه تر شدن آدم های جامعه ای که در آان زندگی می کنم و مسئولیتی که در قبال این آدم ها دارم بسیار می ارزد.

من تصویر نوشته مذکور رو از شبکه های اجتماعی برداشتم و چون اجازه ای بابت انتشار آن در وبلاگ شخصی ام ندارم(چرا که تا جائی که مطلع شدم این کارت ها برای تک تک افراد به قلم و زحمت محمدرضا نوشته شده و انقدر ارزش دارد که من یک عکس از این همه زحمت را به راحتی کپی نکنم)،متن را می نویسم و شما خواننده محترم متن را به قلم محمدرضای عزیز بخوانید و ببینید که بر لذت خواندنش افزوده شود.




" در فرهنگ های توسعه نیافته
انسانها به پیشرفت فکر میکنند
و در فرهنگ های توسعه یافته به رشد

پیشرفت، با سنجش موقعیت ما نسبت به دیگران تعریف می‌شود 
و رشد، به سازنده بودن حضور ما در کنار دیگران 

سلول سرطانی، سلولی است که
پیشرفت خود را در کنار دیگران ترجیح می‌دهد" 

                                                                                                                محمدرضا شعبانعلی


پ.ن: یکی از مقدس ترین  و محبوب ترین واژه های ذهن من که تقدس اون رو مدیون افرادی هستم که وجود اون ها باعث شکل گیری این معنی( و نه تخریب اش) در ذهن من شده، " معلم" هست.بعضی آدم ها در ذهنم به کمال در قالب این کلمه می نشینند و محمدرضا شعبانعلی یکی از آن هاست...باید به همچین آدمی گفت،ممنون که "معلم" هستی... و البته" معلم پرور"  و چه بسا  دومی بسیار صفت برازنده تر و ارزشمندتریست...
پ.ن: عنوان "متممِ من" هم مصداقی از همین ادم هاست...که هستند تا با وجودشان دیگران تمام تر شوند...