میم الف پنجشنبه 1396/05/19 04:37 ب.ظ کامنت ()
مدتی پیش زیر یکی از مباحث متمم تحت عنوان "تعریف قانون پارکینسون چیست؟" کامنتی گذاشتم که دوست داشتم اینجا هم ثبت شود:

اولین بار که فهمیدم قانون پارکینسون چیه با حالت تعجب به خودم گفتم چههههه جالب! آره ها همینه دقیقا! ( و راستش به این فکر کردم که کی فکر کرده راجع به وجود همچین قانونی؟:)
اما وقتی در ابعاد بزرگتر و تعمیم داده شده ای در موارد مختلف زندگی از این بعد نگاه میکنی می بینی چقدر جالب و جذابه واقعا…
در تعریف اولیه و رایج تر قانون پارکینسون به زمان اشاره میشه که بنظر من توانایی مدیریت زمان داشتن راه حل خوبیه براش، البته به شرط اینکه ادم بخواد که زمانشو مدیریت کنه .خیلی ها از قصد این کار را میکنند و فردی که خودش را به خواب زده که نمی شود بیدار کرد…
اما شاید بشه این لغت زمان رو تعمیم داد به خیلی از منابع ما در زندگی که زمان یکی از اون هاست و شاید غلط نباشه اگر بگیم خیلی از مصارفمون حتی…پس در کنار مدیریت زمان شاید بد نباشه نسبت به مدیریت اتفاقات دیگه ی زندگیمون هم همین نگاه مدیریت زمان رو داشته باشیم.
اما این حرف رو زدم بیشتر نه از بعد فردیِ ماجرا که از بعد سازمانی اون، چرا که قانون پارکینسون در بسیاری از سازمان های بخصوص  سنتی در کشور ما جاری است…مثل خون در رگ! شاید چون اهمیت استفاده در زمان و در جای درست از منابع رو هنوز متوجه نشدیم.
یه مثالی که الان به ذهنم رسید راجع بهش اینه که وقتی یه ظرفی رو از قند پر میکنیم چون تکه های قند زاویه دارن فضاهای اضافی اشغال میکنن وقتی پر شد تکونش میدیدم تا خالی تر بشه و قند بیشتری اضافه کنیم…لازمه هرچندوقت یه بار خودمونو، سازمانمونو و…یه تکون بدیم:))
استفاده درست از منابع(حالا زمان میتونه باشه ،نیروی انسانی می تونه باشه، منابع مالی می تونه باشه و …) جا رو برای کارهای دیگه ای باز میکنه که انجام دادنشون شاید ضروری نباشه در یک سازمان اما موثر خواهد بود قطعا.